مرضيه محمدزاده
776
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
جوهر آب فرات از خون پاكان لعل گشت * وين زمان آن آب خونين همچنان در چشم ماست سنگها بر سينه كوبان ، جامها در نيل غرق * مىرود نالان فرات ، آرى ازين غم در عزاست آب ، كف بر روى ازين غم مىزند ليكن چه سود * كف زدن بر سر كنون كاندر كفش باد هواست يا امام المتّقين ما مفلسان طاعتيم * يك قبولت صد چو ما را تا ابد برگ و نواست يا شفيع المُذنبين در خشكسال محنتيم * ز ابرِ احسان تو ما را چشم احسان و عطاست يا امير المؤمنين عام است خوان رحمتت * مستحقْ بينوا را بر درت بانگ صلاست يا امام المسلمين از ما عنايت را مگير * خود تو مىدانى كه سلمان بندهى آل عباست نسبت من با شما اكنون بدين ابيات نيست * مصطفى فرمود سلمان هم ز اهل بيت ماست « 1 » روضهات را من هوا دارم به جان قنديلوار * آتشين دل در برم دايم معلق بر هواست خدمتى لايق نمىآيد ز ما بهر نثار * خردهاى آوردهام و آن درّ منظوم ثناست هركسى را دست بر چيزى و ما را بر دعاست * رد مكن چون دست اين درويش مسكين در دعاست يا ابا عبد اللّه از لطف تو حاجات همه * چون روا شد گر برآيد حاجت من هم رواست « 2 »
--> ( 1 ) - اشاره است به حديث : « سلمان منا اهل البيت » كه شاعر اشارهاى به نام خود كرده است . ( 2 ) - ديوان سلمان ساوجى ؛ ص 423 و 426 .